دلم گرفته دوباره ، کجاست خانه ی دوست ؟
که های های بگریم به روی شانه ی دوست
شکسته بال قضا را پناهگاهی نیست
به عمق جنگل غربت ، جز آشیانه ی دوست
به شام غصه نیاید به دیدگانم خواب
اگر ز خویش نگیرد مرا فسانه ی دوست
زبان حاجت پروانه را نمی دانست
به روزگار کسی بهتر از زبانه ی دوست
به صبح کاذب امیدم اعتمادی نیست
شب فراق اگر می کنم بهانه ی دوست
رهین منت آنم که طریق وفا
برای دیده به راهی برد نشانه ی دوست
گشوده ام کف پژمردگی و می طلبم
کلید باغ تسلا ز آستانه ی دوست
درود بر شما
قدم رنجه نمودید دوست عزیزم
موفق و کامگار باشید
از حضور شما در این آشیانه اظهار تشکر و قدر دانی می نمایم
در پرتو لطف حق ماندگار باشید
بدرود
دوست دار تان
**نیما**
نظرات شما عزیزان:
برچسبها:
















































