من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی
مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی
مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت
بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی
ذکر ها گفتی و بر گفته ی خود خندیدی
ازهمین نغمه تاریک مرا ترساندی
دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت
عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی
قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود
تو ولی گشتی این گمشده را لرزاندی
جمع کن رشته ی ایمان دلم پاره شده ست
من که تسبیح نبودم تو چرا چرخاندی؟
نظرات شما عزیزان:
برچسبها:
















































